صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 از مجموع 48
Like Tree13نفر پسندیدند

موضوع: شعرهای کوتاه

  1. #1
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Post شعرهای کوتاه

    
    كوك كن ساعتِ خویش !
    اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
    دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه مـؤذّن، شبِ پیـش
    دسته گل داده به آب
    و در آغوش سحر رفته به خواب
    كوك كن ساعتِ خویش !
    شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
    كه سحر برخیزد
    شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
    دیر برمی خیزند
    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه سحرگاه كسی
    بقچه در زیر بغل،
    راهیِ حمّامی نیست
    كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
    كوك كن ساعتِ خویش !
    رفتگر مُرده و این كوچه دگر
    خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
    كوك كن ساعتِ خویش !
    ماكیان ها همه مستِ خوابند
    شهر هم . . .
    خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه در این شهر، دگر مستی نیست
    كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
    از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
    كوك كن ساعتِ خویش !
    اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
    و در این شهر سحرخیزی نیست
    و سـحر نـزدیک است .....



    موضوعات مشابه:
    Hossein و soroush این را میپسندند

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Question روباه و زاغ آبادانی



    ویرایش توسط NIIT : 14th August 2011 در ساعت 06:53 AM دلیل: اون یکی اطلاعاتشو نشون نمیداد

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Question اهل دانشگاهم - سهراب سپهری

    اهل دانشگاهم - سهراب سپهری
    اهل دانشگاهم
    رشته ام علافی*ست
    جیب*هایم خالی*ست
    پدری دارم
    حسرتش یک شب خواب!
    دوستانی همه از دم ناباب
    و خدایی که مرا کرده جواب
    اهل دانشگاهم
    قبله ام استاد است
    جانمازم نمره!
    خوب می*فهمم سهم آینده من بی*کاریست
    من نمی*دانم که چرا می*گویند
    مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
    و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
    چشم ها را باید شست
    جور دیگر باید دید
    باید از مردم دانا ترسید!
    باید از قیمت دانش نالید!
    وبه آن*ها فهماند
    که من اینجا فهم را فهمیدم
    من به گور پدر علم و هنر خندیدم!


  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    دیوانه نمی*گوید دوستت دارم

    دیوانه نمی*گوید دوستت دارم…

    دیوانه می*رود، تمام دوست داشتن*ها را

    به هر جان کندنی که شده، از هر دری جمع می*کند

    و می*زند زیر بغلش

    و می*ریزد به پای کسی که،

    هیچوقت قرار نیست بفهمد دوستش دارد !

    Shojaee این نویسه را میپسندد.

  5. #5
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 May
    محل سکونت
    IRAN :D
    ارسال ها
    738
    تشکر
    1,825
    تشکر شده 1,056 بار در 493 پست
    نوشته های وبلاگ
    15

    کوک کن!×

    كوك كن ساعتِ خویش !
    اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
    دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه مـؤذّن، شبِ پیـش
    دسته گل داده به آب
    و در آغوش سحر رفته به خواب
    كوك كن ساعتِ خویش !
    شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
    كه سحر برخیزد
    شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
    دیر برمی خیزند
    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه سحرگاه كسی
    بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست
    كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
    كوك كن ساعتِ خویش !
    رفتگر مُرده و این كوچه دگر
    خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
    كوك كن ساعتِ خویش !
    ماكیان ها همه مستِ خوابند
    شهر هم . . .
    خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
    كوك كن ساعتِ خویش !
    كه در این شهر، دگر مستی نیست
    كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمیگردد
    از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
    كوك كن ساعتِ خویش !
    اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،
    و در این شهر سحرخیزی نیست


    رازی است در سادگی، که همگان نمی‌دانند

  6. #6
    بنیانگذار
    تاریخ عضویت
    2010 January
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    سن
    32
    ارسال ها
    1,307
    تشکر
    2,923
    تشکر شده 2,205 بار در 886 پست
    نوشته های وبلاگ
    37
    خیلی قشنگ بود واقعا . مرسی


    توکل بخدا
    http://DeepLearning.ir
    اولین و تنها مرجع یادگیری عمیق ایران


    هرکس از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من




  7. #7
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Unhappy ما از درون زنگ زدیم :(

    مرحوم حسين پناهي هنرپيشه فقيد ميگفت بعد از مرگم مردم من را خواهند شناخت! و اين جمله را بنده خودم هم شنيدم وشايد بعضي از اشخاص فكر ميكردند وي عقل درستي ندارد اينك به بعضي از حرفهاي او توجه بفرماييد
    سيامك



    ازآجیل سفره عید
    چند پسته لال مانده است
    آنها که لب گشودند؛خورده شدند
    آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
    دندانساز راست می گفت:
    پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
    من تعجب می کنم
    چطور روز روشن
    دو ئیدروژن
    با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
    وآب ازآب تکان نمی خورد!
    بهزیستی نوشته بود:
    شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
    شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
    پدر یک گاو خرید
    و من بزرگ شدم
    اما هیچ ** حقیقت مرا نشناخت
    جز معلم عزیز ریاضی ام
    که همیشه میگفت:
    گوساله ، بتمرگ!
    با اجازه محیط زیست
    دریا، دریا دکل می‌کاریم
    ماهی‌ها به جهنم!
    کندوها پر از قیر شده‌اند
    زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند
    تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
    چه سعادتی!
    داریوش به پارس می‌نازید
    ما به پارس جنوبی!

    رخش،گاری کشی می کند
    رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
    سهراب ،ته جوب به خود پیچید
    گردآفرید،از خانه زده بیرون
    مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
    ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
    وای...
    موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
    صفر را بستند
    تا ما به بیرون زنگ نزنیم
    از شما چه پنهان
    ما از درون زنگ زدیم!


  8. #8
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Arrow یک شبی مجنون نمازش را شکست

    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
    عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
    ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
    پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
    گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
    بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
    جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
    وندر این بازی شــکستم داده ای
    نشتر عشقش به جانم می زنی
    دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
    خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
    من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
    مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
    این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
    گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
    در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
    ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
    من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
    عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
    صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
    کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
    گفتم عاقل می شوی اما نــشد
    سوختم در حسرت یک یـا ربــت
    غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
    روز و شب او را صـــدا کردی ولی
    دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
    مطمئن بودم به من سر می زنی
    در حــــــریم خانه ام در می زنی
    حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
    درس عشقش بی قرارت کرده بود
    مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
    صد چو لیلا کشته در راهت کنم



    مرتضي عبداللهي


  9. #9
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Post نه سلام، نه علیکم

    بخوانید و بخوانید و چندین بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این غزل را حس کنید و از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است...
    نه سلامم نه علیکم
    نه سپیدم نه سیاهم
    نه چنانم که تو گویی
    نه چنینم که تو خوانی
    و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
    نه سمائم نه زمینم
    نه به زنجیر کسی بسته ام و بردۀ دینم
    نه سرابم
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
    نه گرفتار و اسیرم
    نه حقیرم
    نه فرستادۀ پیرم
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    نه جهنم نه بهشتم
    چُنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
    گر به این نقطه رسیدی
    به تو سر بسته و در پرده بگویــم
    تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
    آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
    خودِ تو جان جهانی
    گر نهانـی و عیانـی
    تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
    تو خود اسرار نهانی
    تو خود باغ بهشتی
    تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
    به تو سوگند
    که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
    نه که جُزئی
    نه که چون آب در اندام سَبوئی
    تو خود اویی بخود آی
    تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
    بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
    و گلِ وصل بـچیـنی....


  10. #10
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    بــازی روزگـــار



    از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)

    بازی روزگار را نمی فهمم!
    من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

    داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
    این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

    همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
    پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

    انسان عاشق زیبایی نمی شود،
    بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

    انسان های بزرگ دو دل دارند؛
    دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

    همه دوست دارند که به بهشت بروند،
    ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

    عشق مانند نواختن پیانو است،
    ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

    دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
    پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

    ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛
    محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

    عشق در لحظه پدید می آید
    و دوست داشتن در امتداد زمان
    و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

    راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :

    انسان چیست ؟
    شنبه: به دنیا می آید.
    یكشنبه: راه می رود.
    دوشنبه: عاشق می شود.
    سه شنبه: شكست می خورد.
    چهارشنبه: ازدواج می كند.
    پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
    جمعه: می میرد.


    فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

    Shojaee این نویسه را میپسندد.

 

 
صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

کاربران برچسب خورده در این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


Powered by vBulletin
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.0
Persian Language By Ustmb.ir
این انجمن کاملا مستقل بوده و هیچ ارتباطی با دانشگاه علوم و فنون مازندران و مسئولان آن ندارد..این انجمن و تمامی محتوای تولید شده در آن توسط دانشجویان فعلی و فارغ التحصیل ادوار گذشته این دانشگاه برای استفاده دانشجویان جدید این دانشگاه و جامعه دانشگاهی کشور فراهم شده است.لطفا برای اطلاعات بیشتر در رابطه با ماهیت انجمن با مدیریت انجمن ارتباط برقرار کنید
ساعت 11:07 AM بر حسب GMT +4.5 می باشد.