نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 از مجموع 5
Like Tree15نفر پسندیدند
  • 5 ارسال توسط Hadis Msi
  • 6 ارسال توسط Shojaee
  • 3 ارسال توسط Kian.Ghadir
  • 1 ارسال توسط Shojaee

موضوع: مادر

  1. #1
    کاربر فعـال
    تاریخ عضویت
    2012 May
    محل سکونت
    بابل
    سن
    29
    ارسال ها
    125
    تشکر
    135
    تشکر شده 302 بار در 98 پست

    مادر

    مادر ای والاترین رویا ی عشق
    مادر ای دلوا پس فردای عشق
    مادر ای غمخوار بی همتا ی من
    اولین و آخرین معنای عشق
    زندگی بی تو سراسر محنت است
    زیر پای توست تنها جای عشق
    مادر ای چشم و چراغ زندگی
    قلب رنجور تو شد دریای زندگی
    تکیه گا ه خستگی ها یم توئی
    مادر ای تنها نرین ما وای عشق
    یا د تو آرام می سا زد مرا
    از تو آهنگی گرفته نا ی عشق
    صوت لالائی تو اعجا ز کرد
    مادر ای " پیغمبر زیبای عشق "
    ماه من پشت و پنا ه من توئی
    جا ن من ای گوهر یکتا ی عشق
    دوستت دارم تو را دیوانه وار
    از تو احیاء شد چنین دنیا ی عشق
    ای ا نیس لحظه های بی کسی
    در دلم برپا شده غوغای عشق
    تشنه آغوش گرم تومنم
    من که مجنونم توئی لیلای عشق



    Hossein, parvaneh, Pouya و 2 نفر دیگر این نویسه را می پسندند.
    به نام خدایی که دغدغه “از دست دادنش” را ندارم…

  2. #2
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 May
    محل سکونت
    Qaemshahr
    سن
    32
    ارسال ها
    408
    تشکر
    1,521
    تشکر شده 368 بار در 201 پست



    ای وای مادرم!

    آهسته باز از بغل پله ها گذشت
    در فكر آش و سبزی بیمار خویش بود
    اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه
    او مرده است و باز پرستار حال ماست

    در زندگی ما همه جا وول می خورد
    هر كنج خانه صحنه ای از داستان اوست
    در ختم خویش هم به سر كار خویش بود
    بیچاره مادرم

    هر روز می گذشت از این زیر پله ها
    آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
    امروز هم گذشت
    در باز و بسته شد
    با پشت خم از این بغل كوچه می رود
    چادر نماز فلفلی انداخته به سر
    كفش چروك خورده و جوراب وصله دار
    او فكر بچه هاست
    هرجا شده هویج هم امروز می خرد
    بیچاره پیرزن، همه برف است كوچه ها

    او از میان كلفت و نوكر ز شهر خویش
    آمد به جستجوی من و سرنوشت من
    آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد
    آمد كه پیت نفت گرفته به زیر بال
    هر شب در آید از در یك خانه فقیر
    روشن كند چراغ یكی عشق نیمه جان

    او را گذشته ای است، سزاوار احترام :
    تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر
    در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
    هر صحن و هر سراچه یكی دادگستری است
    اینجا به داد ناله مظلوم می رسند
    اینجا كفیل خرج موكل بود وكیل
    مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
    در باز و سفره پهن
    بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند
    یك زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
    او مادر من است

    انصاف می دهم كه پدر رادمرد بود
    با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
    روزی كه مرد، روزی یكسال خود نداشت
    اما قطارهای پر از زاد آخرت
    وز پی هنوز قافله های دعای خیر
    این مادر از چنان پدری یادگار بود

    تنها نه مادر من و درماندگان خیل
    او یك چراغ روشن ایل و قبیله بود
    خاموش شد دریغ

    نه، او نمرده، میشنوم من صدای او
    با بچه ها هنوز سر و كله می زند
    ناهید، لال شو
    بیژن، برو كنار
    كفگیر بی صدا
    دارد برای ناخوش خود آش می پزد

    او مرد و در كنار پدر زیر خاك رفت
    اقوامش آمدند پی سر سلامتی
    یك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود
    بسیار تسلیت كه به ما عرضه داشتند
    لطف شما زیاد
    اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
    این حرفها برای تو مادر نمی شود.

    پس این كه بود؟
    دیشب لحاف رد شده بر روی من كشید
    لیوان آب از بغل من كنار زد،
    در نصفه های شب.
    یك خواب سهمناك و پریدم به حال تب
    نزدیك های صبح
    او زیر پای من اینجا نشسته بود
    آهسته با خدا،‌
    راز و نیاز داشت
    نه، او نمرده است.

    نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز
    او زنده است در غم و شعر و خیال من
    میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
    كانون مهر و ماه مگر می شود خموش
    آن شیرزن بمیرد؟ او شهریار زاد
    هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق

    او با ترانه های محلی كه می سرود
    با قصه های دلكش و زیبا كه یاد داشت
    از عهد گاهواره كه بندش كشید و بست
    اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود
    او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده كاشت
    وانگه به اشك های خود آن كشته آب داد
    لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
    وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
    تا ساختم برای خود از عشق عالمی

    او پنج سال كرد پرستاری مریض
    در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد
    اما پسر چه كرد برای تو؟ هیچ، هیچ
    تنها مریض خانه، به امید دیگران
    یك روز هم خبر: كه بیا او تمام كرد.

    در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود
    پیچید كوه و فحش به من داد و دور شد
    صحرا همه خطوط كج و كوله و سیاه
    طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
    دریاچه هم به حال من از دور می گریست
    تنها طواف دور ضریح و یكی نماز
    یك اشك هم به سوره یاسین من چكید
    مادر به خاك رفت.

    آنشب پدر به خواب من آمد، صداش كرد
    او هم جواب داد
    یك دود هم گرفت به دور چراغ ماه
    معلوم شد كه مادره از دست رفتنی است
    اما پدر به غرفه باغی نشسته بود
    شاید كه جان او به جهان بلند برد
    آنجا كه زندگی،‌ ستم و درد و رنج نیست
    این هم پسر، كه بدرقه اش می كند به گور
    یك قطره اشك، مزد همه زخم های او
    اما خلاص می شود از سرنوشت من
    مادر بخواب، خوش
    منزل مباركت.

    آینده بود و قصه بی مادری من
    ناگاه ضجه ای كه بهم زد سكوت مرگ
    من می دویدم از وسط قبرها برون
    او بود و سر به ناله برآورده از مغاك
    خود را به ضعف از پی من باز می كشید
    دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
    خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
    ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
    باز آن سفیدپوش و همان كوشش و تلاش
    چشمان نیمه باز:
    از من جدا مشو

    می آمدیم و كله من گیج و منگ بود
    انگار جیوه در دل من آب می كنند
    پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
    خاموش و خوفناك همه می گریختند
    می گشت آسمان كه بكوبد به مغز من
    دنیا به پیش چشم گنهكار من سیاه
    وز هر شكاف و رخنه ماشین غریو باد
    یك ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
    می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
    تنها شدی پسر.

    باز آمدم به خانه چه حالی! نگفتنی
    دیدم نشسته مثل همیشه كنار حوض
    پیراهن پلید مرا باز شسته بود
    انگار خنده كرد ولی دلشكسته بود:
    بردی مرا بخاك كردی و آمدی؟
    تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
    می خواستم به خنده درآیم ز اشتباه
    اما خیال بود
    ای وای مادرم

    سروده استاد محمد حسین شهریار



    Hossein, parvaneh, Meysam.M و 3 نفر دیگر این نویسه را می پسندند.

  3. #3
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 November
    محل سکونت
    آمل
    سن
    30
    ارسال ها
    137
    تشکر
    480
    تشکر شده 327 بار در 113 پست
    نوشته های وبلاگ
    8
    shojaee جان خیلی شعرش زیبا بود.من وسطای شعر دیگه جلوی اشکامو نتونستم بگیرم!

    Shojaee, parvaneh و n.tahmasebi این نویسه را میپسندند.

  4. #4
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 May
    محل سکونت
    Qaemshahr
    سن
    32
    ارسال ها
    408
    تشکر
    1,521
    تشکر شده 368 بار در 201 پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط kian.ghadir@yahoo.com نمایش پست ها
    shojaee جان خیلی شعرش زیبا بود.من وسطای شعر دیگه جلوی اشکامو نتونستم بگیرم!
    موافقم.دقیقا منم همینطور....

    Kian.Ghadir این نویسه را میپسندد.

  5. #5
    کاربر فعـال
    تاریخ عضویت
    2012 May
    محل سکونت
    بابل
    سن
    29
    ارسال ها
    125
    تشکر
    135
    تشکر شده 302 بار در 98 پست
    تویی مادر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اشتباهی خونه یه خانم مسنی رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم هی می‌گفت مینا ‌جان تویی؟ هی می‌گفتم ببخشید
    مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت مینا جان تویی مادر؟ می گفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید! اسم سوم رو که گفت دلم شکست.. گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اون قدر ذوق کرد که چشام خیس شد.

    چه مادر و پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ما هستن.. ازشون دریغ نکنیم!


    به نام خدایی که دغدغه “از دست دادنش” را ندارم…

 

 

کاربران برچسب خورده در این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


Powered by vBulletin
Copyright ©2000 - 2022, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.0
Persian Language By Ustmb.ir
این انجمن کاملا مستقل بوده و هیچ ارتباطی با دانشگاه علوم و فنون مازندران و مسئولان آن ندارد..این انجمن و تمامی محتوای تولید شده در آن توسط دانشجویان فعلی و فارغ التحصیل ادوار گذشته این دانشگاه برای استفاده دانشجویان جدید این دانشگاه و جامعه دانشگاهی کشور فراهم شده است.لطفا برای اطلاعات بیشتر در رابطه با ماهیت انجمن با مدیریت انجمن ارتباط برقرار کنید
ساعت 04:37 PM بر حسب GMT +4 می باشد.