صفحه 3 از 5 اولیناولین 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 از مجموع 45
  1. #21
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    کودک و خدا

    کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

    زنی در حال عبور بود که کودک را دید.

    کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش کفش و لباس خرید و گفت: "مواظب خودت باش."

    کودک رو به زن کرد و گفت: "ببخشید خانوم شما خدا هستید؟"

    زن گفت: "نه من یکی از بندگان خدا هستم."

    کودک گفت : "میدانستم با او نسبتی دارید". ا



  2. #22
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Question لباس زیبای دروغ

    اثر دکتر باستانی پاریزی (توسعه بوسيله كروني)

    روزي دروغ به حقيقت گفت: ميل داري با هم به دريا برويم و شنا كنيم ؟؟
    حقيقت ساده لوح، پذيرفت و گول خورد ، آن دو باهم به كنار ساحل رسيدند،
    حقيقت، لباسهايش را در آورد و دروغ حيله گر، لباسهاي او را پوشيد و رفت.
    از آن روز هميشه حقيقت ، عريان و زشت است اما دروغ، در لباس حقيقت با
    ظاهري آراسته نمايان مي شود. با اين حال باز هم گاهي ، عقل مي آمد و
    حقيقت را مي يافت و دروغ در لباس حقيقت، لو مي رفت، اينجا بود كه سر و
    كله مصلحت پيدا شد و به دروغ گفت: من تيغي هستم در دستان توكه هر جا كم
    آوردي مي تواني گردن حقيقت را بزني و كارش را يكسره كني و دلها باز به
    تو خواهند پيوست


  3. #23
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Lightbulb چهره زشت نفرت

    معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

    فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

    در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
    معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

    روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

    پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
    معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
    بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
    آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد : ..........این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟


  4. #24
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Exclamation سوال عجیب!!!!!!!!

    استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند.

    آیا خدا هر چیزی را که وجود دارد خلق کرد؟

    شاگردی با قاطعیت تمام پاسخ داد "بله آقا"

    استاد پرسید: آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟

    شاگرد : بله استاد

    استاد : اگر خدا همه چیز را خلق کرده پس او نیز شیطان را هم نیز خلق کرده.چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست خدا نیز شیطان است.

    شاگرد: آرام نشست و جوابی نداد.استاد با رضایت از خودش خیال کردبار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه وخرافه ای بیش نیست.

    شاگردی دیگر دستش را بلند کردوگفت: "استاد می توانم سئوالی از شما بپرسم؟

    استاد : البته

    شاگرد: استاد سرما وجود دارد؟

    استاد: این چه سئوالی است البته که وجود دارد

    شاگرد گفت : در واقع سرما وجود ندارد . مطابق قانون فیزیک چیزی که در حقیقت ما به عنوان سرما از آن یاد میکنیم نبود گرما است.هر موجود یا شیئی را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد یا آن را دارا باشد.صفر مطلق (f 460-) نبود کامل گرماست.تمام مواد در این دما بدون حیات وبازده می شوند.سرما وجود ندارد .این کلمه را بشر برای اینکه توصیفی از نبودن گرما داشته باشد خلق کرد.

    شاگرد ادامه داد تاریکی وجود دارد؟

    استاد : البته که وجود دارد.

    شاگرد: گفت دوباره اشتباه کردید آقا. تاریکی هم وجود ندارد. در واقع تاریکی نبودن نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمی توان .در واقع با قانون نیوتن می توان نور را به رنگ ها ی مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد.اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید.شما چطور می توانید ثابت کنید یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟تنها کاری که می کنید میزان وجود نور در آن فضا را اندازه بگیرید درست است؟تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد به کار میبرد

    در آخر شاگرد سئوال کرد استاد شیطان وجود دارد؟ زیاد مطمئن نبود.

    استاد: البته همانطور که قبلا" هم گفتم ما او را هر روز میبینیم ...او هر روز در مثال هایی از رفتار های غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود او در جنایت ها و خشونت هایی که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد.اینها نمایانگر هیچ چیز جز شیطان نیست.

    و آن شاگرد پاسخ داد : شیطان وجود ندارد آقا.یا حداقل در نوع خود وجود ندارد . شیطان را به سادگی می توان نبودن خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما.کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد .خدا شیطان را خلق نکرد.شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی انسان عشق به خدا را در قلب خود حاضر نبیند مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود به وجود می اید و تاریکی که در نبود نور می آید.

    نام آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز آلبرت اینیشتین.........



  5. #25
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Unhappy فهمیده ام جهان بی حضور زن یعنی هیچ....

    فهمیده ام جهان بی حضور زن یعنی هیچ.. سید علی صالحی عزیز در انیسش می گوید.. و من همیشه به خود می گفتم این را، که جهان بی حضور تو بی معناست، که دنیا بی تو رنگی ندارد، که زمینی که از وجود تو خالی است کویر و بیابانی بیش نیست. آسمانی که نفسهای تو را کم دارد از سقف زیر سرم کوتاهتر و نزدیکتر است..
    اصلا شهری که تو در آن نباشی به ویرانه ای بیش نمی ماند..
    شاملوی عزیز چه زیبا گفت آن شبانه اش را که:
    مرا تو بی سببی ، نیستی
    به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل؟
    ستاره باران جواب کدام سلامی، به آفتاب
    از دریچه تاریک
    کلام از نگاه تو شکل می بندد
    خوشا نظر بازیا که تو اغاز می کنی..
    چه مومنانه نام مرا آواز می کنی..
    چقدر دوست دارم این لحظات را.. نشسته ام روبروی پنجره اتاق، دست راستم گلبرگهای ظریف حسن یوسف زیبایم را لمس می کند و دست چپم تکیه گاه پیشانی ام شده. البته گاهگاهی هم به سمت چانه و دهانم ناخودآگاه میلغزد..
    نگاهم را دوخته ام به قمری هایی که پری وار بر بالکن و بر آن فایل قدیمی زنگار گرفته که صبح بر آن ارزن و گندم و بربری! خرد شده پاشیده ام، فرود می آیند و دانه بر میچینند... می شمارم..هشت قمری، سه یا کریم و هفت گنجشک. بلوایی به پا کرده اند این وروجک ها.. ای کاش من هم کنارتان بودم و با شما جست و خیز می کردم، دانه بر می چیدم، آواز میخواندم چه می دانم بر سر و کله ی هم میزدیم، پرواز می کردیم...
    در خیالم با تو گفت و گو می کنم، شاید در جایی شبیه بهشت، روبروی هم نشسته ایم و به هم لبخند می زنیم، دستم را گرفته ای، به گرمی می فشاری... و من به یاد "متکئین علیها متقابلین"ش می افتم..
    می گفتم: مقابل همیم، نه خوفی و نه حزنی، نه دردی و نه غمی.. غمگسار و غمواژه ای وجود ندارد. نور است و شادی و روشنی، به گمانم همان" و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون"ش باشد..
    شجریان آواز می خواند در گوشم که:
    ز دست محبوب ندانم چون کنم
    وز هجر رویش دیده جیحون کنم...
    ...رفتم برِ آن ماهِرو
    با او نشستم روبرو
    گفتم سخن*ها مو به مو
    یار من ، دلدار من
    کمتر تو جفا کن
    یادی ، آخرتو ز ما کن...
    انیس آخر همین هفته می آید، آخرین کتاب سید علی صالحی عزیز است..


  6. #26
    بنیانگذار
    تاریخ عضویت
    2010 January
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    سن
    32
    ارسال ها
    1,307
    تشکر
    2,923
    تشکر شده 2,205 بار در 886 پست
    نوشته های وبلاگ
    37
    خیلی زیبا و قشنگ بود . قبلا اینو دیده و خونده بودم اما باز خوندنش برام لطف دیگه ای داشت .
    خیلی ممنونم

    توکل بخدا
    http://DeepLearning.ir
    اولین و تنها مرجع یادگیری عمیق ایران


    هرکس از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من




  7. #27
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Question ناگهان چقدر زود دیر میشود !!!!

    مردی مقابل گل فروشی ايستاد. او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود.
    وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را ديد که در کنار درب نشسته بود و گريه می کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه می کنی ؟
    دختر گفت: می خواستم برای مادرم يک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت :با من بيا٬ من برای تو يک دسته گل خيلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.
    وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضايت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نيست!
    مرد ديگرنمی توانست چيزی بگويد٬ بغض گلويش را گرفت و دلش شکست. طاقت نياورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کيلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هديه بدهد.
    شکسپير می گويد: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن!


  8. #28
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Arrow دنیا برای خوش آمدن تو نیست

    شیوانا در مجلسی نشسته بود. شخصی از در وارد شد که با وجود تمیزی و پاکیزگی و خوشرویی چهره زیبا و دلپسندی نداشت.
    کسی که کنار شیوانا نشسته بود با صدایی که تقریبا همه می توانستند بشنوند گفت: " من از قیافه این آدم اصلا خوشم نمی آید! نمی دانم خداوند عالم چرا به این قیافه های ناخوش اجازه دنیا آمدن می دهد. من اگر قدرت داشتم نسل این قبیل موجودات را از روی زمین پاک می کردم!؟" با این جمله همه نگاه ها به سمت شخص تازه وارد برگشت. او مدتی با شرمندگی به جمع خیره شد و بعد بی اختیار از جا بلند شد تا مجلس را ترک کند. شیوانا هم بلافاصله برخاست تا همراه او مجلس را ترک کند. جمعیت ناگهان به خود آمدند و از شیوانا دلیل ترک نابهنگام مجلس را پرسیدند.
    شیوانا با ناراحتی به سمت مرد بدزبان برگشت و گفت: " دنیا برای خوش آمدن من و تو خلق نشده که بعضی مواقع به خودمان حق دهیم دیگران را از حضور در آن محروم کنیم. صاحب این دنیا ** دیگری است و من و تو فقط مدت اندکی تماشاچی و فقط تماشاچی آن هستیم. اگر دوست نداری قیافه بعضی آدم ها را ببینی می توانی بلافاصله از جا برخیزی و به جای دیگری بروی! یعنی همان کاری که من الآن دارم انجام می دهم!" شیوانا این را گفت و به همراه مرد بدقیافه مجلس را ترک کرد!


  9. #29
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    قدرت اندیشه

    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
    پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
    دوستدار تو پدر
    پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
    پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
    4 صبح فردا 12 نفر از مأموران fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه
    را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به
    پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد :
    پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم
    برایت انجام بدهم .
    در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی* خواهيم یافت، یا راهی* خواهيم ساخت


  10. #30
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011 June
    محل سکونت
    گرگان
    ارسال ها
    1,170
    تشکر
    62
    تشکر شده 1,587 بار در 809 پست
    نوشته های وبلاگ
    49

    Smile 7 درس از فرهنگ تجارت ژاپنی ها

    گرچه اکثر فرهنگ های تجارت کم و بیش متاثر از فرهنگ آمریکایی است، اما به نظر می رسد که فرهنگ ژاپنی دست نخورده تر باقی مانده است.
    اکثر تاجران و مهاجران در اولین برخورد خود با ژاپنی ها احساسی ناجور و نامتجانس خواهند داشت، اما معمولاً بیشتر آنها بعد از چند مدت این احساس را ترک کرده و از همکاران ژاپنی خود درس می گیرند.
    این کشور می تواند درس های زیادی در مورد برخوردهای تجاری و کاری به ما بیاموزد. در این مقاله لیستی از 7 درس مهم که می توانیم از ژاپنی ها بگیریم را برای شما تهیه کرده ایم.
    1. معاملات بر پایه ی رابطه های شخصی بنا می شود
    در فرهنگ تجارت ژاپنی، غیر معمول نیست که قراردادها بر پایه رابطه های خصوصی و خانوادگی بنا شود. یعنی دو نفر باید از قبل با هم آشناییت داشته و همدیگر را خوب بشناسند. به معنای دیگر، قراردادها از روی احترام و آشناییت متقابل انجام میگیرد. تجارت به طریقی انجام می گیرد که هر طرف از نظر اخلاقی به طرف مقابل متعهد و مسئول باشد.
    درس عبرت: در ژاپن ایجاد رابطه های خوب خصوصی به شما اعتباری می دهد که برای تجارت های بعدی شما بسیار ضروری است. و وقتی توانستید با یک شرکت ژاپنی رابطه ای خوب برقرار کنید، دیگران نیز گرایش بیشتری برای معامله با شما پیدا خواهند کرد.
    طریقه ی وفق یافتن: با راستی و درستی وارد معامله شوید. تا میتوانید سعی کنید تا اطمینان آنها را به خود جلب کرده و با آنها طرح دوستی بریزید.
    2. گروه گرا باشید و به تصمیمات گروه احترام بگذارید
    ژاپن کشوری است که واژه ی "ما" به جای "من" در آن ارزش بسیار بالاتری دارد. آنها قبل از به مرحله ی عمل آوردن هر تصمیم مهمی، آن را به بحث می گذارند. گروه گرایی به جای فردگرایی در این کشور رونق دارد. شما نیز قبل از اینکه بتوانید پیشنهادات خود را مطرح کرده یا به مرحله ی عمل درآورید، باید عضو گروه شوید.
    درس عبرت: موفقیت کاری گروهی است. هیچ ** به تنهایی موفق نخواهد شد. ژاپنی ها این نکته را دریافته اند و برای همه ی آنها این ضرورت وجود دارد تا به همراه دیگران کار کنند. البته ممکن است روند تصمیم گیری کندتر شود، اما در آخر کار همه تصمیمات خود را ارائه کرده اند، و صدای همه در تصمیم گرفته شده منعکس خواهد شد.
    طریقه ی وفق یافتن: یکی از راه های اصلی در سیاست این است که صدای دیگران را نیز بشنویم. در تجارت غربی معمولاً کار به این شیوه است که همه ی تصمیمات توسط یک رئیس گرفته می شود و به این نکته توجه نمی شود که آن رئیس برای تصمیم گیری نیاز به مشورت و کمک مدیران زیر دست خود دارد. ژاپنی ها این مسئله را فهمیده اند. برای آنها کار گروهی در درجه ی اول اهمیت قرار دارد. شما هم تا زمانی که نخواهید در کار تک روی کنید و فقط تصمیمات خود را به اجرا بگذارید نزد آنها احترام دارید. تا جایی که می توانید باید بتوانید با قوانین گروهی آنها خود را سازگار کنید، فقط در اینصورت است که در تجارت با آنها موفق خواهید شد.
    3. رک گو نباشید
    برخلاف آمریکایی ها که بسیار رک گو و رو راست هستند، ژاپنی ها ترجیح می دهند که همه ی مسائل را رک و رو راست به آنها نگویید و آن مطلب را در لفافه و با اشاره مطرح کنید. همه ی تلاش آنها بر این است که آن نکته و مطلب باعث آزار و ناراحتی کسی نشود و به کسی بر نخورد.
    درس عبرت: در فرهنگ تجارت ژاپنی اهمیت زیادی به ادب و احترام داده می شود. آنها تلاش می کنند تا همکاران خودر ا آزرده خاطر نکنند و احترام متقابل را حفظ کنند.
    طریقه ی وفق یافتن: برای این منظور باید سعی کنید تا قبل از حرف زدن آن را در دهان خود مزه مزه کنید. برای جواب دادن به کسی عجله نکنید و مطلب را خوب بررسی کنید و بعد به زبان بیاورید.
    4. وقت شناسی نشانه ی احترام است
    هرچیز که باعث از بین رفتن غرور، شان و اعتبار اجتماعی شود در تجارت و معاملات ژاپنی ها بسیار مضر است. برای این منظور شما باید همه ی توان خود را به کار گیرید تا این احترام حفظ شود. یکی از بهترین راه هایی که نشان می دهد شما برای طرف مقابلتان احترام زیادی قائل هستید، این است که سر قرارها به موقع بروید و وقت شناس باشید.
    درس عبرت: ژاپنی ها اگر ببینند برای وقت آنها ارزش قائل نیستید، آن را بی احترمی تلقی خواهند کرد. این نیز یکی دیگر از خصایصی است که شرقی ها برخلاف غربی ها بر آن استوارند.
    طریقه ی وفق یافتن: وقت شناسی خصیصه ای است که همه ی ما باید دیر یا زود به آن عادت کنیم. از اینرو، بهتر است تا زمان خود را به گونه ای تنظیم کنید که سر قرار ملاقات های مهم خود به موقع برسید.
    5. ارائه ی خدمات به مشتری در اولویت است
    اگر به ژاپن سفر کنید، از نزدیک مشاهده خواهید کرد که همه ی کارمندان و مسئولان همه ادارات، برای خدمت به شما بسیار مشتاق و داوطلب خواهند بود. احتمالاً از این مسئله بسیار تعجب خواهید کرد. ژاپنی ها عقیده دارند که رسیدگی به کارهای ارباب رجوع در اولویت همه ی امور است.
    درس عبرت: برخورد خوب با ارباب رجوع، تعهدی است که همه ی ژاپنی ها عمیقاً در قلب خود احساس می کنند. با اینکار باعث جلب مشتری می شوند و آنها را همیشه از خود راضی نگه میدارند.
    طریقه ی وفق یافتن: برای این منظور بهتر است کمی در برخوردهای ژاپنی ها با مشتریان خود دقت و توجه کنید. از رفتار آنها کپی کنید تا بتوانید مثل آنها موفق شوید.
    6. ارتباط تلفی مرتب داشته باشید
    در ژاپن ترجیح داده می شود که به جای فرستادن نامه، فکس یا ایمیل، مستقیقاً تماس گرفته شود. این به آن دلیل است که ارزش قائل شدن برای وقت طرف مقابل بسیار اهمیت دارد.
    درس عبرت: با برقراری تماس مداوم خواهید توانست رابطه ی بسیار بهتری با آنها برقرار کنید و اطمینان و احترام آنها را نیز به خود جلب کنید.
    طریقه ی وفق یافتن: اکثر ما برای تلفن زدن به هم کمی تنبلی می کنیم. این ممکن است به خاطر ضعف ارتباطات کاری ما باشد. شما هم باید بتوانید درست مثل ژاپنی ها ارتباطات تلفنی خود را بیشتر کنید. این مکالمات را کمی خصوصی تر کنید تا علاقه ی خود را برای برقراری ارتباط با طرف مقابل نشان دهید.
    7. مهمان نواز باشید
    ژاپن هم مثل اکثر کشورهای آسیایی خصیصه ی هدیه دادن را حفظ کرده است. برای میهمانان خود هدیه تهیه کنید تا بتوانید از این طریق حس مهمان نوازی و علاقه ی خود را به آنها نشان دهید. برای پرداخت صورتحساب تعارف کنید که اینکار نشانه ی احترام است.
    درس عبرت: مهمان نوازی در تجارت ژاپنی به این معناست که ارتباطات خصوصی مهمتر از رابطه های کاری است.
    طریقه ی وفق یافتن: با مشتری خود بیش از منبعی برای تجارت رفتار کنید. اول روی رابطه تمرکز کنید، و با اینکار تجارت نیز به موفقیت انجام خواهد شد.
    از فرهنگ های تجارت آگاه شوید
    در این دنیای چند فرهنگی، شناختن فرهنگ تجارت کشورهای دیگر باعث می شود تا در محل کار خود ارزش بیشتری پیدا کنید. تا می توانید با فرهنگ های تجارتی مختلف آگاهی پیدا کنید تا موفقیت شما در معامله با آنها تضمین شود.


 

 
صفحه 3 از 5 اولیناولین 12345 آخرینآخرین

کاربران برچسب خورده در این موضوع

کلمات کلیدی این موضوع

فهمیده, فرهنگ, فرزندش, فرشته, قفل, قلب, قوی, قابل, قبول, قدرت, قدردانی, قصه, كوئلیو, لباس, لر, لطفا, مقاله, من, موجود, موسی, موضوع, میشود, مانند, ماه, مادر, مادرم, مار, محلی, مختلف, مداد, مراحل, مرحله, مرد, مسیر, مشکل, مشکلات, مطمئن, معنای, معانی, معجزه, نفرت, نفس, چقدر, نمی, چه, چهره, نوع, نیست, نگاه, ناگهان, ناجور, چخوف, نرم, چطور, هفت, همه, همان, همراه, هوش, هیچ, هستم, ویژه, ویژگی, واقعا, یه, ژاپنی, کلید, کوتاه, کودک, کار, کارهای, کجا, کرانه, کشف, گفت…, گلها, گوید, گذاشت, گربه, پلیس, پایین, پائولو, پر, پرواز, پس, پسر, آلمانی, آمدن, آن, آنتوان چخوف, آواز, آیا, آخرین, آرامش, آغاز, ام, امروزی, انتقال, انتوان, انتخاب, انجام, اندیشه, انسان, اهل, اول, اين, ایجاد, ابری, اثر, ارتش, ارزیابی, استفاده, استاد, اشتباه, اعتراض, بلندگو, بلایی, بچه, بهترین, بهشت, بی, بالا, بايد, باید, بازی, باشی, باشیم, باشید, ببین, بده, بدون, بدی, برگه, برداشت, بسیار, بسته, بعدی, تفاوت, تلفن, تمیز, تنظیم, توان, توجه, تاثیر, تازه, تبدیل, تجارت, تحصیلی, ترکه, تعداد, تعریف, تغییرات, جمع, جهان, جالب, جدید, جذابیت, حقیقت, حکایت, حال, حتما, حجاب, حضور, خویش, خود, خوردن, خوش, خوشم, خیلی, خاک, خدا, خرید, خط, خطر, دل, دنیا, دوباره, دوستت, دید, دیده, دیر, دانشگاه, دارم, دارند, داستان, داستان کوتاه, داشته, دخترم, دروغ, درباره, درس, دست, روی, روز, راه, رشتیه, زمان, زن, زنها, زنان, زندگي, زندگی, زود, زیاد, زیبا, زیبای, زبان, زخمهای, زشت, سوال, سال, ساخت, ساخته, ساده, ساعت, سر, سرعت, شما, شماره, شهر, شوند, شود, شاید, شخصی, شدن, شد؟, شرح, صورتحساب, طولانی, علت, عاشق, عجیب, عدم, عشق, غیر, غرق, غربی

نمایش برچسب‌ها

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  


Powered by vBulletin
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.0
Persian Language By Ustmb.ir
این انجمن کاملا مستقل بوده و هیچ ارتباطی با دانشگاه علوم و فنون مازندران و مسئولان آن ندارد..این انجمن و تمامی محتوای تولید شده در آن توسط دانشجویان فعلی و فارغ التحصیل ادوار گذشته این دانشگاه برای استفاده دانشجویان جدید این دانشگاه و جامعه دانشگاهی کشور فراهم شده است.لطفا برای اطلاعات بیشتر در رابطه با ماهیت انجمن با مدیریت انجمن ارتباط برقرار کنید
ساعت 09:48 AM بر حسب GMT +4.5 می باشد.